مير تقي الدين كاشاني

412

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

هست صد دوزخ نهان در هر شرار آه من * واى بر جان كسى كامشب دچار من شود * * * بىتو اى قصاب دامانم پر از خون دل است * همچو چوب زير ساطور تو پايم در گل است * * * به حمام آمدم صبحى و گلرخساره‌اى ديدم * چه ديدم در ميان آب ، آتشپاره‌اى ديدم * * * يك دم كه رفته‌اند رقيبان و فرصت است * بگذار تا به گرد تو گردم غنيمت است * * * دلبستهء آن گوشهء ابروى بلندم * بر جاى بلندى دگر افتاد كمندم تلخ است هنوزم دهن از بس كه به تلخى * دندان طمع از لب شيرين تو كندم امشب كه نيفكنده در آتش چو سپندم * سوزيد سپندى ز پى دفع گزندم تابوتم از آن كو گذرانيد كه شايد * آيد دو سه گامى ز پى آن نخل بلندم * * * سگ طُور عاشقانم كه دم وصال جانان * به هزار عالم جان ندهند يك نگه را * * * همچو برگ گل سراپاى تو گلگون است باز * غوطه در خون كه خوردى لالهء سيراب من ؟ * * * تا نباشد راه ، دلها را به يكديگر ، كجا * در بيابانِ جنون « 1 » ، ليلى به مجنون برخورد * * * ز اقتضاى دُور از يعقوب ، يوسف دور شد * يوسفان اين شيوه را رفتند و بدعت ساختند * * *

--> ( 1 ) . اصل : چنان .